برنامهی مبنای قابلاتکا: ۱۴ آزمون کیفیت
چکیده
برنامهی مبنا معیار سنجش همهی پیشرفتها و تأخیرهای بعدی است. مروری بر ارزیابی ۱۴ نقطهای DCMA — منطق، قیدها، شناوری، مدتها و آزمون مسیر بحرانی — و اینکه هر آستانه چه خطایی را آشکار میکند.
برنامهی مبنا (baseline) معیاری است که تمام پیشرفت و تأخیرهای بعدی با آن سنجیده میشوند. اگر منطقش ناقص باشد، هر گزارش پیشرفت و هر تحلیل تأخیر بعدی روی زمین سستی بنا شده است. ارزیابی ۱۴ نقطهای DCMA یک چکلیست شناختهشده برای سنجش کیفیت آن است؛ مهمترین نکاتش اینهاست.
منطق
- فعالیت بدون پیشنیاز یا پسنیاز: جز شروع و پایان پروژه، هر فعالیت باید در شبکه گره خورده باشد. سقف پیشنهادی: ۵٪.
- Lead (تأخیر منفی): نباید وجود داشته باشد؛ رابطهی شفافتری را پنهان میکند.
- Lag: حداکثر ۵٪ روابط. زمان انتظار واقعی (مثل عملآوری بتن) بهتر است فعالیت جداگانه باشد.
- نوع رابطه: دستکم ۹۰٪ روابط از نوع پایانبهشروع (FS) باشند.
قیدها و شناوری
- قید سخت (Must Start/Finish On): حداکثر ۵٪. قید سخت منطق را قطع میکند و مسیر بحرانی را مصنوعی میسازد.
- شناوری زیاد: فعالیتهایی با شناوری کل بیش از ۴۴ روز کاری معمولاً نشانهی رابطهی جاافتادهاند؛ حداکثر ۵٪.
- شناوری منفی: در برنامهی مبنا نباید وجود داشته باشد.
مدت و منابع
- مدت طولانی: فعالیتهای بالای ۴۴ روز کاری حداکثر ۵٪ باشند؛ فعالیت بلند را نمیتوان بهخوبی کنترل کرد.
- تاریخهای نامعتبر: تاریخ واقعی در آینده یا تاریخ پیشبینی در گذشته، خطای بهروزرسانی است.
- منابع: فعالیتها باید منابع یا هزینه داشته باشند تا برنامه با برآورد هزینه همخوان باشد.
آزمونهای عملکرد
- آزمون مسیر بحرانی: اگر به یک فعالیت بحرانی تأخیر مصنوعی بدهید، تاریخ پایان باید به همان اندازه جابهجا شود.
- CPLI و BEI: شاخص طول مسیر بحرانی و شاخص اجرای برنامه — هر دو دستکم ۰٫۹۵.
این عددها قانون نیستند؛ آستانههاییاند که نشان میدهند کجا باید دقیقتر نگاه کرد. برنامهای که از این آزمونها بگذرد، هم برای کنترل پروژه قابلاتکاست و هم در زمان تحلیل تأخیر قابلدفاع.